پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
237
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
است ؛ فطنت در حكمت موهبتى ديگر است ، زيرا عبارت از ترتيب بخشيدن به احوال عرفانى ( « ترتيب الاحوال » ) و تحصيل فهم كتاب و سنّت است ؛ ادب فطنت در حكمت موهبت موهبتهاست ، زيرا عبارت از انتقال حكمت به محرمان و پنهان داشتن آن از اغيار است » ( برگ 19 الف - ب ) . تسترى در پايان مىگويد : فطنت « نامى از نامهاى فقه است » و فقه را « معرفة الغيب » تعريف مىكند ( برگ 19 ب ) . يقين « اطمينان به « حق المبين » « 114 » توأم با استقامت در دين . » پس يقين اطمينان نظرى نيست ، بلكه اطمينان قلبى است ؛ اعتقادى تجربى است در انسان « كه قلبش در جمال ربوبيّت پروردگار جلّ وعلا آراميده است ( سكن ) و با روح و قلب خود بر بساط عبوديّت ثابت قدم است » . با اين همه ، بايد گفت كه كلمهء يقين كه بارها در قرآن به كار رفته است از كلماتى است كه غالبا به قلم صوفيان مىآيد . از اين رو ، غناى معنايى يافته كه به مراتب فراتر از تعريفى است كه خرّاز از آن مىدهد . ترمذى نيز بيان محدودى به كار مىبرد و چيزى بيش از اين تعريف به دست نمىدهد . مىنويسد ( برگ 209 الف ) : « جوهر يقين تصديق قلبى خدا و كلام اوست . عمل آن مشغول بودن قلب تماما به خدا و نيز اخلاص است ؛ ضدّ آن شرك است . » تصديق قلب و اطمينان و آرامش او در خدا : همهء اين تعبيرها ما را به ابراهيم بازمىگرداند كه از خدا اطمينان قلب مىخواهد ( قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ، بقره ، 260 ) و خدا او را از يقينكنندگان به شمار مىآورد ( وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ ، انعام ، 75 ) . خرّاز معنى عرفانى يقين را در تفسير خود از آيهء 7 ، سورهء تكاثر ( ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ ) كه در آن از عين اليقين سخن مىرود . مىنويسد : عين اليقين هنگامى است كه خدا حجابها را از قلوبشان برمىدارد ، بر سرّهايشان و روحهايشان تجلّى مىكند و افهامشان را روشن مىدارد چندانكه او را با چشم يقين مىبينند . سپس از او مست باز مىگردند و كارشان به حيرت مىكشد . » « 115 » توفيق توفيق در معنى متداول آن يارى الهى است كه به انسان امكان مىدهد كه در كارهاى خود موفق
--> ( 114 ) . يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ ( نور ، 25 ) . ( 115 ) . به نقل از حقائق التفسير ، در تفسير تكاثر ، 7 .